لالایی اون نور مهربون (بر من بتاب)
متن شعر:
یه روز یه پروانه ای
سوالی داشت تو دلش
میخواست بره بپرسه
تا حل بشه مشکلش
می خواست بدونه کیه
که نور اون بیشتره
از هر نوری رو زمین
یا آسمون بیشتره
صاحب اون نور کیه؟
راه افتاد و رفت و رفت
به شمعی روشن رسید
سوال توو دلش رو
از شمع زیبا پرسید
پروانه پرسید: ای شمع
که نور می دی یکسره
تویی اونی که نورش
از همه چی بیشتره؟؟
شمع جواب داد که نه
اون ماهه آسمونه
از هر نوری زیادتر
حتما که نور اونه
پروانه گفت که از ماه
می پرسم دونه دونه
دلم می خواد بفهمم
صاحب اون نور اونه؟
صاحب اون نور کیه؟"
پروانه رفت پیش ماه
که نور میده یکسره
گفت تو اونی که نورش
از همه چی بیشتره
ماه جواب داد که نه
فکر می کنم خورشیده
می گن نورش زیاده
هر کسی اونو دیده
پروانه گفت از خورشید
می پرسم دونه دونه
دلم می خواد بفهمم
صاحب اون نور اونه؟
صاحب اون نور کیه؟"
پروانه پر کشید رفت
تا که رسید به خورشید
سوال تو دلش رو
دونه به دونه پرسید
گفت خورشید مهربون
که نور میدی یکسره
تویی اونی که نورش
از همه چی بیشتره؟
خورشید جواب داد که نه
یه نوری هست تو جهان
قصه ی اون نورو من
برا تو می گم الان
شنیده ام که روزی
از نور خود، خداجون
مادری نورانی رو
آفریده برامون
ازپرتوهای مادر
شب ها رو مهتابی کرد
زمین و آسمونو
آبی و آفتابی کرد
همیشه و تا ابد
تو دنیا می درخشه
از خوبیها و نورش
اون به همه می بخشه
حضرت زهرا گلم
اون نور مهربونه
غمهارو از دل ما
می بره دونه دونه
لالالالا
بر من بتاب
پروانه گفت کاش یه روز
مادر به من بتابه
تاریکیام با نورش
یواش یواش بخوابه
از نور زیبای اون
قشنگ و پر نور بشم
تو آغوش گرم اون
از بدیها دور بشم
منم مثل ماه بشم
شبهارو روشن کنم
هر جا که پا می ذارم
اونجارو روشن کنم
حضرت زهرا گلم
اون نور مهربونه
غمهارو از دل ما
می بره دونه دونه
"لالالالا
بر من بتاب
تولیدات مشابه
از دیدگاه بینندگان